نمیدونم چی بگم
یا از کجا بگم
از لحظه سال تحویل کنار آرامگاه تو بگم
یا از بغض و درد همیشگی نهفته تو قلبم بگم
ولی میخوام بگم
عید زمانی معنی داشت ، که تو بودی
وقتی که تو میخندیدی و تو بودی
نه الان که باید به خاطره هایت فکر کنم
نه الان که یادآوری اون همه خاطره به
به تلخ ترین لحظه زندگی ام تبدبل شده
کاشک دوباره میشد کنار هم بودیم مامانم
دوباره تو بودی و ما
کاشک میدونستی
دارم دق میکنم از دوریت
کاشک میشد مامانم که دوباره ما هم عید داشتیم
مامانم ، نازنینم عیدت مبارک
برچسب:
نویسنده: نرگس بختیاری